تبليغاتX
تنها تر از تنهايي

تنها تر از تنهايي

 
 
About Me

تقدیم به کسی که خیلی دوستش دارم

روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدي
من نه رميدم نه گسستم
باز گفتم كه تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

My Blog
My Archive
My Categories

Daily Links
Friends Link
Template By

www.TakTemp.Com
عسل ح - نازنين
 
 
یکشنبه 14 مهر1387
چشم انتظار

                              

چشم انتظار

دگر قمار محبت نميبرد دل من

كه دست بردي از اين بخت بدبيارم نيست

مذار عشقم و با دل سر قمارم نيست

كه تاب و طاقت آن مستي و خمارم نيست

من اختيار نكردم پس از تو يار دگر

به غير گريه كه آن هم به اختيارم نيست

به رهگذار تو چشم‌انتظار خاكم و بس

گذارم نيست

چه عالمي كه دلي هست و دلنوازي نه

چه زندگ‍ي كه غمم است و غمگسارم نيست

به لاله‌هاي چمن چشم بسته ميگذرم

كه تاب ديدن دلهاي داغدارم نيست

  

 

تو نيستي كه ببيني

چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاري است

چگونه عكس تو در برق شيشه ها پيداست

چگونه جاي تو در جان زندگي سبز است

هنوز پنجره باز است

تو از بلندي ايوان به باغ مي نگري

درخت ها و چمن ها و شمعداني ها

به آن ترنم شيرين به آن تبسم مهر

به آن نگاه پر از آفتاب مي نگرند

تمام گنجشكان

كه درنبودن تو

مرا به باد ملامت گرفته اند

ترا به نام صدا مي كنند

                                       

                    

هنوز نقش ترا از فراز گنبد كاج

كنار باغچه

زير درخت ها لب حوض

درون آينه پاك آب مي نگرند

تو نيستي كه ببيني چگونه پيچيده است

طنين شعر تو نگاه تو درترانه من

تو نيستي كه ببيني چگونه مي گردد

نسيم روح تو در باغ بي جوانه من

چه نيمه شب ها كز پاره هاي ابر سپيد

به روي لوح سپهر

ترا چنانكه دلم خواسته است ساخته ام

چه نيمه شب ها وقتي كه ابر بازيگر

هزار چهره به هر لحظه مي كند تصوير

به چشم همزدني

ميان آن همه صورت ترا شناخته ام

به خواب مي ماند

تنها به خواب مي ماند

چراغ ، آينه ، ديوار بي تو غمگينند

تو نيستي كه ببيني

چگونه با ديوار

به مهرباني يك دوست از تو مي گويم

تو نيستي كه ببيني چگونه از ديوار

جواب مي شنوم

تو نيستي كه ببيني چگونه دور از تو

به روي هرچه دراين خانه ست

غبار سربي اندوه بال گسترده است

تو نيستي كه ببيني دل رميده من

بجز تو ياد همه چيز را رهاكرده است

غروب هاي غريب

در اين رواق نياز

پرنده ساكت و غمگين

ستاره بيمار است

دو چشم خسته من

در اين اميد عبث

دو شمع سوخته جان هميشه بيدار است

تو نيستي كه ببيني ...

  

 

( آرامش دهنده من دوستت دارم به امید خوشبختیت در زندگی جدید همیشه به یادتم ای بزرگوار )

( نازنینم مریم جان برات آرزوی خوشی وشاد کامی در کنار همسر عزیزت پیروز وسربلند باشی )

( امید وارم همیشه نور جاودانه خداوند چراغ دلت باشه )


۱۲/۷/۱۳۸۷

دوست دارم 

 

+ نوشته شده در  ساعت 5:27 PM  توسط فريد  |   
 
پنجشنبه 29 آذر1386
فرشته ای در زندگیم که بنیان گذار موفقیتهام بود

روزی مرا ترک خواهی کرد

وبه سادگی یک خواب دور خواهی شد

از آسمان آبی مرا خواهی گرفت

ودر روزهای جهنمی خواهی سوزاند

روزی تصویر مرا خواهی برد

و از اشک من ابدیت خواهی ساخت.

من روزی تو را در انزوای خویش

زمزمه خواهم کرد

و در تمام ثانیه ها از تو یاد خواهم برد

و بی تو به تنهایی به ماه خیره خواهم ماند

روزی بی تو خسته از این زمانه خواهم شد

و با تمام غرور

از جدایی شکست خواهم خورد

و بیش از نفسهایم تو را آرزو خواهم کرد..

تو

روزی از من دور خواهی شد

همچو برگی از درخت

با دست نسیم خواهی رفت

و در جایی دور از من خواهی نشست

و من روزی با هر آنچه از من برده ایی

بی تو به تنهایی

در سوگواری عشقمان خواهم گریست

+ نوشته شده در  ساعت 3:5 AM  توسط فريد  |   
 
جمعه 25 آبان1386
دگر نه یادی کنم

خسته شدم از همه چیز

دوست دارم که دیگر نباشم

چشمام و که میبندم     دگر هیچ نبینم

دگر نه یادی کنم

نه یادی شوم

دگر نه خاطراتی بینم

نه خاطراتی سازم

دوست دارم امشب آخرین شب عمرم باشد

تا دگر بار نبینم صبحی پراز غم

شامگاهی پراز خشم

روزگاری پراز ماتم

دوست دارم امشب آخرین شب عمرم باشد

تا  دگر بار نبینم صبحی پراز نیرنگ ولی زیبا

مردمانی باهوش ولی خسته

مردمانی آرام ‌٫ با لطافت پر مهر ولی غمگین

دوست دارم دگر بار صبح را نبینم با تمام وجودم

که چرا دردمان غریبیست

در میان آشنایان خوب وبد

دگر هیچ نخواهم

نه از روز   نه از شب

نه از آسمان   نه از خاک   نه از آب

دگر هیچ نخواهم

۱۶/۸/۱۳۸۶

 

+ نوشته شده در  ساعت 5:6 PM  توسط فريد  |   
 
سه شنبه 26 تیر1386
بهار من

بهار
 
گرچه میدانم روز میاید  ولی امشب تاریک بود
 
گرچه میدانم غم به سر میاید ولی امشب غمگین بود
 
گرچه میدانم روزی با تو خواهم بود  ولی امشب بی تو بودم
 
میدانم تنهایی به سر میاید  ولی کی نمیدانم
 
گرچه میدانم دوستت دارم    غمهایم زیادند
 
گرچه میدانم دوستم داری     اشکهایم میبارند
 
گرچه پایان راهمان ناپیداست
 
همین دوست داشتن  زیباست
 
به پایان دگر نمی اندیشیم
 
همین دوست داشتن زیباست
 
 گرچه امشب مهتاب درآسمان است
 
ولی پشت ابر سیاه غم است
 
گرچه نمیدانم که تو میمانی یا که میروی
 
دوستت دارم با تمام وجودم
 
گرچه روز تولدم پاییزیست
 
ولی روز امیدم که تو باشی  بهاریست
 
7/3/1386
+ نوشته شده در  ساعت 12:58 PM  توسط فريد  |   
 
پنجشنبه 6 اردیبهشت1386
دلم هوايي آن قلب مهربان تو است

دلم هوايي آن قلب مهربان تو است

 

 به هر طرف كه مينگرم شور ديدگان تو است

 

 بيا كه ساقي غم ساغرش بشكست

 

 به غير غم هر چه شادي و شور ، از آن تو است

 

 به خواب شبانگاهي ام چه ميكني هردم

 

 كه لحظه لحظه بيداريم در عنان تو است

 

 به لحظه ديدار تو از خود به در گردم

 

 چرا كه تراوش احساس در زبان تو است

 

 مباد لحظه اي در غفلتم رها سازي

 

 كه ماُمن دل يكسرم جهان تو است

 

دوستت دارام به توان ابديت

 

با اينكه ميدانم تو هم نمي ماني

 

20 آبان 1384

+ نوشته شده در  ساعت 5:38 PM  توسط فريد  |   
 
شنبه 12 اسفند1385
سكوت

چيزي جز سكوت در برابرت ندارم...

هيچ !

حالا من در هياهوي درونم گم شده ام

ببين به كجا رسيده ام

فقط يكبار بنگر به من ببين

 

چگونه مي پرستمت

ببين به جاي اشك برايت دعا مي كنم..

ببين براي گفتن ِ ؛ دوست داشتنت ؛ التماس مي كنم

 

در سكوت مي شكنم.....

تو را فرياد مي زنم.....

در سكوت اشك مي ريزم...

براي تو لبخند مي زنم....

بمان !!!! ....

بمان تا فريادم به گوشت برسد.....

لبخند بزن...

كه آرزوي ديدنش را دارم...

هنوز صداي خنده هايت در گوشم آواز مي خوانند..

آواز سر مستي...

آواز زندگي...

به پاييت قسم...

به زلالي آب قسم

دوستت مي دارم....

دوستت دارم به توان ابديت با اينكه روزهاي زياديست تنهايم گذاشته این تقديم به تنها گل زندگيم گل مریم

30 ارديبهشت 1385

+ نوشته شده در  ساعت 2:55 AM  توسط فريد  |   
 
جمعه 4 اسفند1385
روز عشق

روز 5 اسفند روز عشق ايرانيان است.

 

 اين جشن با نام سپندار مذگان ( اسپندگان ) با قدمت 20 قرن قبل از

 

 ميلاد مسيح سالهاست که

 

 به فراموشي سپرده شده و جاي خود را به ولنتاين داده.

 

 اکنون وظيفه ماست که اين آيين کهن را زنده کنيم.

 

 

 زنده باد ايراني و زنده باد ايران کشور آيين مهرورزي

 

امروز را به همه ایرانیان عاشق تبریک میگم

+ نوشته شده در  ساعت 3:27 PM  توسط فريد  |   
 
چهارشنبه 2 اسفند1385
زندگی عشق است

زندگی عشق است افسانه نیست ...........

آنکه عاشق میشود دیوانه نیست ..........

 

عشق آن نیست که کنارش باشی ...........

عشق آن است که به یادش باشی ...........

+ نوشته شده در  ساعت 5:41 PM  توسط فريد  |   
 
چهارشنبه 11 بهمن1385

 

حقیقت تکان دهنده درباره توانگری این است که توانگر بودن کاملا ً

 

درست است ، نه نادرست .

 

 

 

مجبورید ثروتمند باشید ، زیرا حق ندارید فقیر باشید .

 

زندگی کردن و ثروتمند نبودن حتماً بد اقبالی است وبدبختی

 

مضاعف آنکه به همان اندازه که میتوانید فقیر باشید

 

ثروتمند گردید .این وظیفه بی چون وچرای ماست که از راههای

 

شرافتمندانه ثروتمند شویم.

 

والبته راه شرافتمندانه تنها راهی است

 

که به سرعت ما را به سوی ثروت می کشاند.

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 4:17 PM  توسط فريد  |   
 
چهارشنبه 24 آبان1385

خلاصه رموز موفقیت
 

رمز 1 : سوالات مناسب بکنید.

 

رمز 2 : خواسته های خود را هوشمندانه بخواهید

 

رمز 3 : اگر می خواهید موفق شوید دقیقا به خواسته های خود توجه کنیدزیرا همین قدم اول برای هرآنچه

 

 انجام خواهید داد کافی است.

 

رمز 4 : هرگز فقط علاقه مند رسیدن به موفقیت نباشیدبلکه همواره به دنبال انگیزه ای پایدار و جاویدان

 

 باشید.

 

رمز 5 : همواره اشتیاق را در زندگی خود افزایش دهید.

 

رمز 6 : از دیگران بیاموزید.

 

رمز 7 : برای مردم ارزش قایل شوید.

 

رمز 8 : مطمئن باشید غیر ممکنها ممکن می شود.

 

رمز 9 : با افراد موفق همنشینی کنید.

 

رمز 10 : مسئولیت پذیر باشید و مسوئلیت رخدادها را به گردن بگیرید.

 

رمز 11 : همیشه در جستجوی راهی موثر و مفید باشید و از امکانات موجود بهترین استفاده راببرید.

 

رمز 12 : از خیابانگردی مهارت کسب کنید.

 

رمز13 : خود را عادت دهید همواره تصمیم بگیرید.

 

+ نوشته شده در  ساعت 4:43 AM  توسط فريد  |   
 
جمعه 28 مهر1385

با من باش ای زیباترین

 

خاطراتم را ورق می زنم

 

اشکهایم را می سوزانم

 

تا هیچ کس نبیند

 

برگرد که از تنهایی خویش گویی مرده ام

 

یادگارت نامه ای کهنه

 

حافظی خاک خورده

 

گل رُزی خشک شده

 

 

گل مریمی که در سکوت غم نشسته

 

با خاطراتی غبار آلود کنج سینه ام

 

همراه با غم اشک دل مجنونم

 

برگرد برای آخرین بار

 

دگر بار نرو بمان بمان   

 

بمان برای دوست داشتن

 

بمان من عاشقم

 

عاشق چشمانت

 

عاشق سکوت فریادکش ات

 

بمان به خاطر لحظه ها یمان

 

بمان ای دوست داشتنی

 

تقدیم به تنها گل زندگیم گل مریم با اینکه میدانم مدتهاست رفته ای

(به یاد روز آشنایی۲۵/۲/۱۳۸۲)

 نوشته شده در تاریخ ۲۰ /۷/۱۳۸۵

+ نوشته شده در  ساعت 1:4 AM  توسط فريد  |   
 
سه شنبه 14 شهریور1385

حقيقت دارد ........

 

حقيقت دارد

 

از همان ابتداي لحظه هاي ناب

 

تا همين واپسين لحظه گفتگو

 

كه داستان دل انگيز عشق تورا مي شنوم ،

 

حسي غريب يافته هاي قلبم را مي لرزاند

 

 

و رايحه اي كه آن را " دوست داشتن" مي نامند

 

وجودم را تسخير مي كند

 

حقيقت دارد

 

 

 

دارد باران مي بارد

 

و من به شكرانه باران

 

در كويري خشك و سوزان

 

بذر گلي كاشته ام

 

مي خواهم تا گل برافشانم

 

مي خواهم قدم در راه بي برگشت بگذارم

 

حقيقت دارد

 

اي يگانه ترين يار

 

كه تو باشي كنون صادقانه هايت را مي پذيرم

 

و عشق را در چارچوب راز به دل مي آويزم

 

و فرياد مي زنم :

 

 حقيقت دارد

 

تو را دوست مي دارم

 

تو را دوست مي دارم

 

تو را دوست مي دارم

 

۹مرداد۱۳۸۴

+ نوشته شده در  ساعت 6:50 PM  توسط فريد  |   
 
پنجشنبه 26 مرداد1385

من تورا مي خواهم

خم ابروي تو رامي خواهم

بادهءجام تورا مي خواهم

سرواندام تورامي خواهم

كه بسازم باغي ازخرمن گل

باغبانش بلبل

سايبانش صنبل

ودرآن باغ بهشت وبه دور

ازنظرو ديدهءاهريمن زشت

 

بهرآسايش وآرامش تو

خانه اي خواهم ساخت

خانه اي ازالماس

سايبانش گل ياس

بالش ازابرسپيد

روكش ازخورشيد

ودرآن خانهءگرم

گونهءنرم توخواهم شد

ودلم در قفس سينه به هنگام وصال

مثل يك بچهء نوزادغزال

سخت خواهم لرزيد

ومن آن گاه به پاس ديده ام

اين دم عاشق وبي خبريم

وبه شكرانهءاين جدهُ جال

كه نيايددراين خانه زوال

اندرآن باغ عبادت كده اي خواهم ساخت

سرو اندام تورا ازبه شوق ام چوبودا به عبادت خواهم پرداخت

وسپس ازسرايمان وبلوغ

وبه مانند ستايش گر تنديس به نوح

به پرستيدن اندام توخواهم پرداخت

وسپس باترانه به قلبت

يابه سرور درجهان زلزله خواهم انداخت

كه عزيزم دوستت دارم وخواهم داشت!

قربانت دوستدارتو فريد

تقديم به بهترين بهترينها

……………… عزيزم تنها گل زندگيم

دوستتدارم

بهار ۱۳۷۹

+ نوشته شده در  ساعت 5:48 AM  توسط فريد  |   
 
شنبه 21 مرداد1385

مي دوني چي شده؟

 

يه دل سرگردون و ويرونه

 

يه تنهايه ديونه

 

يه شب ساكت تنها

 

يه روز صدايه آدما

 

عاشق شده

 

مي دوني كي عاشق شده؟

 

 

 

 

 

آره

 

آره خودم و ميگم

 

من من تنها عاشق شدم

 

عاشق چشماني سياه

 

صورتي سبزه

 

ياري باوفا

 

دختري باوقار

و

 

در نهايت

 

عشقي دوست داشتني

 

 

 

 

آره

 

خودتي خود خودت

 

هموني كه جات تو قلب من

 

هموني كه روبروي قلب من

 

دوستت دارام به توان ابديت

 

با اينكه در نهايت تنها مي مانم

 

تقدیم به تنها یرین گل زندگیم

 

گل عشقم  

 

4/9/1384

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 7:26 AM  توسط فريد  |   
 
یکشنبه 25 تیر1385

روزت مبارک باد

مادر

و

 

 

 خودت همیشه جاویدان

هستی و خواهی ماند

دوستت دارام به توان ابدیت  

+ نوشته شده در  ساعت 5:25 PM  توسط فريد  |   
 
سه شنبه 20 تیر1385

 

 

دارم بي روح ميشم

 

بي روح تر از مرده اي كه در خاك

 

خاك!

 

آره خاك

 

اين روزا خاك هم مرده

 

خاك هم بي روح شده

 

كاش زنده بودم

 

كاش زندگي مي كردم

 

كاش تو هم بودي

 

كاش تو هم زندگي ميكردي

 

در كنار من

 

نه در

 

روياهاي من

 

آرمانهايم را با تو ديدم ولي پژمرد

 

خوشيهايم را با تو ديدم ولي مُرد

 

به هركس رسيدم در خود گِريخت

 

به هر آنچه نگاه كردم به خود نِگريخت

 

حال

 

در گوشه اي تنها به غم اشك گيتار شكسته ام

 

 

مينگرم

 

كه با خود چه آرزوها به گور ميبرد

 

23/4/1384فريد

 

+ نوشته شده در  ساعت 3:37 AM  توسط فريد  |   
 
سه شنبه 20 تیر1385

احساسم درد غريب تنهايي است

 

راز درديست كه هيچ كس همرازو هم پايم نشد

 

به هر سو نگريستم كسي را نديدم

 

به هر سو كه رفتم نه رازي بود نه همرازي

 

چه كنم با اين غروب تنهايم

 

15/9/1384فريد

+ نوشته شده در  ساعت 3:32 AM  توسط فريد  |   
 
سه شنبه 13 تیر1385

 

 
+ نوشته شده در  ساعت 2:31 AM  توسط فريد  |   
 
پنجشنبه 8 تیر1385

+ نوشته شده در  ساعت 8:49 PM  توسط فريد  |   
 
دوشنبه 8 خرداد1385

اين روزها دلم بهانه تورا مي گيرد هواي ديدن تو را دارد مي دانم

همه چيز بهانه اي است براي شانه به شانه بودن

.درحال وهواي هم بودن

.رفتن نشستن گريستن چرا گريه ؟

براي تنهايي

براي دوري از  تو

براي سكوت عاشقانه هايم

دوستت دارام به توان ابديت

4 آذر 1384 فريد

+ نوشته شده در  ساعت 2:7 AM  توسط فريد  |   
 
سه شنبه 2 خرداد1385

+ نوشته شده در  ساعت 3:13 PM  توسط فريد  |   
 
دوشنبه 18 اردیبهشت1385

                                                                                                                                                                                                                                                                                    مث اسفنج مث مرجان مث دريا ميمونی

 

                                                    مث اسفنج مث مرجان مث دريا ميموني

 

اين قدر عزيزي كه هميشه تنها ميموني                    

 

                                                                                                            پشت چشم نازك نكن اين قدر واشه پروانه هات

 

آخرش از كاروان خوشيها جا ميموني

                                                  پاسخ تورو محال كس ديگه بدونه

 

حل تو من بلدم مثل معما ميموني

                                                    چشم تو يه عالمه شعر قديم ونو داره

 

 چشم تو يه عالمه شعر قديم ونو داره 

 

                                                     مث حافظ مث سهراب مث نيما ميموني مث نيما ميموني

 

 مث مجنون نميگم مجنون كه طفلي ناز نداشت  

 

                                                      تو يه دنيا ناز داري پس مث ليلا ميموني 

مث شاعري كه پرسيد پريا چه شون شده

 

                                                      مث هم صحبت شعراش مث آيدا ميموني

 

سارا اسمش واسه وفا داريش افسانه شد

 

                                                    اگه با وفا بموني مث سارا ميموني

 

مث حوض تو حياط خونه مادربزرگ

 

                                                          مث عكس ماه كامل توي شبها ميموني

 

دنيا رو به هم ميريزي وقتي از راه ميرسي

 

                                                              دنيا رو به هم ميريزي وقتي از راه ميرسي

 

مث طوفان مث شورش مث غوقا ميموني

 

                                                        رقص موهات توي نسيم صنفونيه عاشقيه

 

مث اوج يه ترانه تو نت لا ميموني

 

                                                    هر كجا كه بري آسمونش پايين مياد

 

چون همه دست دارن هميشه بالا ميموني

 

                                          تو هميشه هستي و مال تمام قرنايي

 

مث ديروز مث فردا مث حالا ميموني

 

                                         فال من تو روشنايي چشاي نازت

 

مث نيتاي پاك شب يلدا ميموني

 

                                     چي ميشه چي ميشه يه شب بياي يكم غرور بشكني

 

بگي كه واسه هميشه پهلوي ما ميموني

 

                                    مث الوند وخزر مث دماوند ودنا

 

با شكوهي تو مث نخلاي خذما ميموني

 

                                  تو قطبم دست تو واسه سوزوندن كافيه

 

اسم اِستوا مياد مث سرما ميموني

 

                                 اسم تو همه ميپرسن و نمي تونم بگم

 

   اسم تو همه ميپرسن و نمي تونم بگم

 

                                تو شعرام هميشه با اسم زيبا ميموني

 

مث حرمت صليبي واسه مريم ومسيح

 

                                                     تو مقدسي مث كليسا ميموني

 

اين قدر دوري ازم كه نميشه ببينمت

 

                                مث رفتن روي ابرا مت رويا ميموني

 

مث مسجد مث معبد مث گنبد مث نور

 

                               مث قدم زدن رو شهر ابرا ميموني

 

مث هرچي قشنگه مث هرچي گل

 

                                مث هرچي عطر خوش داريم تو دنيا ميموني

 

مث جنگل مث رودخونه مث درد كوير

 

                               مث بارون مث آفتاب مث صحرا ميموني

 

روزاشب بو ميشي و شبا كه ما شب بو ميحوايم

 

                             مث پونه مث لادن مث مينا ميموني

 

اين كه من چه قدر دوست دارم هنوز نمي دونم

 

                           آخه من نمي دونم تو ميري يا ميموني

 

 خودنويسم ديگه جوهرش داره تموم ميشه

 

                           نامتم مث خودت باز برا فردا ميموني

 

اين كه من چه قدر دوست دارم هنوز نمي دونم

 

                           آخه من نمي دونم تو ميري يا ميموني

 

 خودنويسم ديگه جوهرش داره تموم ميشه

 

                           نامتم مث خودت باز برا فردا ميموني

 

اين كه من چه قدر دوست دارم هنوز نمي دونم

 

                           آخه من نمي دونم تو ميري يا ميموني

 

 خودنويسم ديگه جوهرش داره تموم ميشه

 

                           نامتم مث خودت باز واسه فردا ميموني

مريم حيدرزاده                               

 

                                            

                                          

+ نوشته شده در  ساعت 3:52 AM  توسط فريد  |   
 
شنبه 2 اردیبهشت1385

در اعماق تفكراتم به دنبال چه ميگردم

توميداني خستگي هايم را مي كشم ،

با تو قه قه زنان مي خندم

با تو پر از شور و اشتياقم

ولي افسوس همه خيالاتن فقط يه احساس خوب

ميدانم كه دوستم نمي داري

ميدانم كه تنهايم ميگذاري

ميدانم كه يادي از من نميكني

بگذار با خيالاتم خوش باشم

بگذار با يادت در گذشته ام

با حضورت در خيالاتم

فقط خوش باشم

چون ميدانم كه براي هميشهء زمان تنهايم گذاشتي

9/9/1384فريد

+ نوشته شده در  ساعت 2:33 AM  توسط فريد  |   
 
سه شنبه 29 فروردین1385

چرا

           چرا

                چرا آمدي كه بروي

                               چرا سكوتم را شكستي

چرا مرا از خودم بيرون كردي

                    چرا نذاشتي با غم هايم بميرم

                                    چرا نذاشتي در خودم بشكنم

                                                                 چرا

                                                                             چرا

                                                                                   چرا آمدي كه بروي

۱۱/۹/۱۳۸۴

+ نوشته شده در  ساعت 2:14 AM  توسط فريد  |   
 
پنجشنبه 3 فروردین1385

فرا رسیدن بهار زیبا  وسال نو را به همه عزیزان

 ایران و ایرانیان تبریک و

تهنییت عرض می کنم وسالی پر

برکت و سلامتی برای همه  آرزو می

کنم .  

بویژه به خانواده و فامیل و دوستان گرامی

+ نوشته شده در  ساعت 9:38 PM  توسط فريد  |   
 
چهارشنبه 10 اسفند1384

 

مرا كه مي بيني

من همينم كه مي بيني

من همين كسي هستم كه مي شناسي

من هميني هستم كه هرروزتوي كوچه وبازارمن و

مي بيني

من همين بودم وهستم وخواهم بود

نه اينكه درجازدم نه

حرف من اين نيست

حرف من اينكه من منم

من نامي دارم به نام فريد پسري هستم بيست وسه ساله

عاشق

ولي

عاشق محبت

عاشق هنر،عاشق صفا،عاشق لطافت،عاشق دوستي

و

عاشق خانواده ام

3/9/1381

 



 



+ نوشته شده در  ساعت 4:1 AM  توسط فريد  |   
 
چهارشنبه 10 اسفند1384

+ نوشته شده در  ساعت 2:41 AM  توسط فريد  |   
 
چهارشنبه 10 اسفند1384

 

تو مثل راز پاييزي و من رنگ زمستانم          

 چگونه دل اسيرت شد قسم به شب نميدانم

 

تو مثل شمعداني ها پراز رازي و زيبايي    

 ومن در پيش چشمان تو مشتي خاك گلدانم

 

عاشقان رفتند از اين صحرا خموش

 بر نيامد از دل تنگي خروش

 

دردها را سر به سر انباشتند                 

 انتظار سينه ما داشتند

 

دل هواي ناله دارد زارزار

 بيش از اين نگذارمش در انتظار

 

كو حريفي، همدم و همدرد دل

 تا بنالد جان غم پرورد دل

 

من همان نايم كه گر خوش بشنوي

 شرح دردم با تو گويد مثنوي

 

با لب دمساز خود جفت آمدم

 گفتني بشنو كه در گفت آمدم

 

من همان عشقم كه در فرهاد بود

 او نمي دانست و خود را مي ستود

 

من همي كندم، نه تيشه، كوه را

 عشق شيرين مي كند اندوه را

 

در رخ ليلي نمودم خويش را

 سوختم مجنون خام انديش را

 

مي گريستم در دلش با درد دوست

او گمان مي كرد اشك چشم اوست.

 

4   آبان 1384

+ نوشته شده در  ساعت 2:10 AM  توسط فريد  |   
 
چهارشنبه 10 اسفند1384

 

عجب صبري خدا دارد !

اگر من جاي او بودم براي خاطر

تنها يكي مجنون صحرا گرد

بي سامان هزاران ليلي نازآفرين

را كو به كو آواره و ديوانه ميكردم

رفتي و در دل من ماندي بجاي

عشقي آلوده به نوميدي و درد

نگهي گمشده در پس پرده اشك

حسرتي يخ زده در خنده سرد

آه اگرباز بسويم آيي

ديگر از كف ندهم آسانت

ترسم اين شعله سوزنده

آخر آتش فكند بر جانم :

بيچاره دل كه با همه اميد و اشتياق

بشكست و شد بدست تو زندان عشق من

در شط خويش رفتي و رفتي از اين ديار

اي شاخه شكسته ز طوفان عشق من:

ديده ام سوي ديار تو و در كف تو

از تو ديگر نه پيامي نه نشاني

نه به ره پرتو مهتاب اميدي

نه به دل سايه اي از راه نهاني

بعد از اين از تو دگر هيچ نخواهم

نه درودي، نه پيامي ، نه نشاني

زآنكه ديگر تو نه آني، تو نه آني

بعد از اين از تو دگر هيچ نخواهم

نه درودي، نه پيامي ، نه نشاني

زآنكه ديگر تو نه آني، تو نه آني

بعد از اين از تو دگر هيچ نخواهم

نه درودي، نه پيامي ، نه نشاني

زآنكه ديگر تو نه آني، تو نه آني

اي ستاره ها مگر…………..؟

2  مهر 1384

+ نوشته شده در  ساعت 2:5 AM  توسط فريد  |   
 
سه شنبه 9 اسفند1384


روز 5 اسفند روز عشق ايرانيان است. اين جشن با نام سپندار مذگان ( اسپندگان ) با قدمت 20 قرن قبل از ميلاد مسيح سالهاست که به فراموشي سپرده شده و جاي خود را به ولنتاين داده. اکنون وظيفه ماست که اين آيين کهن را زنده کنيم. زنده باد ايراني و زنده باد ايران کشور آيين مهرورزي

در اين هنگامه خاموش
كه خوبي ها همه پرده نشين
و بدي ها آشكاره است                                       
تو اي سوره خدا   
همان پرتو مطلقي
كه اورمزد
در پگاه راستينش
وعده ام داده است . 
قلبت بي دريغ است

آنچنانكه آفتاب بدان رشك مي برد
و نگاهت چندان زلال
كه آب و آينه به نماز مي ايستد .
دستانت بخشنده ترين
بدانسان كه آسمان به سجود مي نشيند  
و صدايت از آنگونه دل انگيز
كه باران به پژواكش مي بالد  .
تو را بانوي خوب تير  ناميده ام
چرا كه حضورت آفريدگاري ست                    
بر معجزتي شگرف كه عناصر اقليم مرا

چنان بهم مياميزد                                                      
كه در خزانزده ترين لحظه هايم        
تيري بيدليل بر پا مي شود .    
عشق ات سرآغاز زندگي ست
و روح ات گستره اي بي مرز
كه جاودانه ترين  عاشقانه ها را
از تير تا تير تكرار مي كند .
بانو
اي آرزوي ديريافته من
اي سارا تر از سارا
تو آمده اي و اينك
ساليان كبود به سر آمده است 

ما يكي شده ايم و يگانه 
يكي جان و يكي روان
بدانگونه كه ابرانسانيم.
و جاودانگي سرنوشت محتوم ماست .
و بدينگونه مي مانيم
مي مانيم تا باور زندگي
تا سرا  تا سپهر  تا ابديت
جاودانگي
جاودانگي
جاودانگي
و عشق به تكرار سروده مي شود .

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 9:4 PM  توسط فريد  |   
 
 
صفحه نخـــــست